دریافت کد قفل وبلاگ

✿✿✿ پینار کوچولو ✿✿✿

✿✿✿ پینار کوچولو ✿✿✿



[موضوع : ]
[ جمعه 27 / 2 / 1392 ] [ 15:31 ] [ ❤❤❤مامان پینار❤❤❤ ] [ ]
اون ایل گشتی

پینار جان 7 بهمن امسال زندگی مشترک

 

من و مامانت دو رقمی شد.

 

به همین مناسبت دیروز (8 بهمن) یه مهمونی گرفتیم

 

و پدر و مادر و برادران و عمه و پسر عمه بابایی

 

به همراه پدر و مادر و دایی ها و زن دایی ها و

 

پسر دایی ها و عمه مامانی را دعوت کردیم.

 

خیلی به همه خوش گذشت مخصوصا به تو که

 

خیلی خوش گذشت و جالب اینکه برای

 

اولین بار در جمع رقصیدی.

 

من (بابایی) به مامانت قول دادم هر وقت زندگی

 

مشترکمون سه رقمی شد!یه مهمونی بزرگ بگیریم

 

و 1000 نفر را دعوت کنیم.

 

اون وقت تو می تونی نوه هایت را هم بیاری........

 

این از کیکمون. 

 

 

اینم تو که هم داری با کادوهات که

 

برات خریدن بازی می کنی و هم برات کیک آوردن 

 

 

اینجا هم که در حال رقصیدن هستی

 



[موضوع : پدرانه ها]
[ جمعه 9 / 11 / 1394 ] [ 21:50 ] [ ❤❤❤بابای پینار❤❤❤ ] [ ]
بیر ایل سورا

دختر عزیزم الان نزدیک به یکسال است چیزی برات ننوشتیم.

 

در حالیکه این یکسال سال پر از اتفاقات برای ما بوده است.

 

مخصوصا خدا را شکر اتفاقات خوب 

 

ما 14 فروردین راهی عربستان شدیم. 5 روز مدینه بودیم و

 

5 روز مکه و بعد برگشتیم . تا پای ما به ایران رسید کلیه پرواز های

 

ایران به عربستان برای حج عمره لغو شد! چند ماه بعدش

 

وقتی ایرانی ها برای حج تمتع رفتن عربستان

 

با 450 نفر کشته برگشتن به ایران.

 

ولی چندی پیش دعواهای ایران و عربستان بالا گرفت و حتی

 

سفارت خانه های دو طرف هم تعطیل شد. 

 

 

 

راستی روز تولدت را در مکه بودیم و

 

متاسفانه برات تولد نگرفتیم اما برات کادو گرفتیم.

 

بعدش 26 خرداد ماه بعد از 3 سال و

 

3 ماه دکتری بابا جونت به پایان رسید.

 

بعدش رفتیم شمال 

 

 

 

این تابستان به همه مون مخصوصا به تو خیلی خوش گذشت .

 

هم دکتری بابا تموم شده بود هم کارشناسی ارشد مامان

 

و هوا هم خوب بود و کلی پارک رفتیم

 

 

سپس یه ماه بعدش رفتیم سرعین و اردبیل

 

 

تازشم از اول شهریور تو مهد رفتن را شروع کردی .

 

اوایلش خیلی خوشت اومد ولی بعدش کمی دل زده شدی

و بعدش هم به خاطر سرما و سرماخوردن هات

 

از اول آذر ماه ترک تحصیل کردی !!!

 

و اخرین خبر مهم این که مامان شیوا از اول مهرماه

 

دکتراش را شروع کرد. 



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 16 / 10 / 1394 ] [ 23:03 ] [ ❤❤❤بابای پینار❤❤❤ ] [ ]
پارک بعد از چند ماه

پینار جان بعد از چند ماه بلاخره تو را بردیم به پارک

 

هوای سرد تبریز و مهمتر از اون مشق های ما

 

مانع از بیرون رفتن تو میشد

 

کم کم داره هوای تبریز گرمتر میشه

 

( البته امسال زمستان چندان سردی نداشتیم

 

و هرچند اینجا تبریز است و زمستان بسیار سرد)

 

هر چند مشکل دوم هنوز حل نشده

 

و فکر نمی کنم به این زودی ها هم حل بشه اما ما تو را بردیم پارک

 

این هم مدارکش

 

 

 

 

 

 

 

راستی این عکس را هم چند وقت قبل گرفتیم

 

موضوعش مهمه ولی بعدا برات می نویسم

 



[موضوع : پدرانه ها]
[ دوشنبه 13 / 11 / 1393 ] [ 19:13 ] [ ❤❤❤بابای پینار❤❤❤ ] [ ]
سالگرد ازدواج

نویسنده بابا از طرف پینار

 

نهمین سالگرد ازدواج مامان بابا را تبریک می گم

 


 

 

 

 

 



[موضوع : پدرانه ها]
[ سه شنبه 7 / 11 / 1393 ] [ 1:01 ] [ ❤❤❤بابای پینار❤❤❤ ] [ ]
مامانین گلماغی

پینار جان مامانت تا ساعتی دیگه می رسه تبریز

این بار که از خواب پاشی مامانت بالای سرت خواهد بود



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 24 / 10 / 1393 ] [ 5:38 ] [ ❤❤❤بابای پینار❤❤❤ ] [ ]
قیش و پینار قیزیم

پینار جان چهار روز پیش مامان شیوا برای امتحانات رفت تهران و از اون روز زحمت مضاعفی برای مادر بزرگ و بابا بزرگ ایجاد شده .

البته تو این چهار شب هر شب پیش من می خوابی و صبح هم که بیدار میشی اگه پیشت نباشم زود می پرسی توحید کجاست

امروز من داشتم خونه را ترک می کردم و تو بیدار شدی و زود به مامان بزرگ گفتی توحید کجاست

راستشو بگم خیلی ذوق کردم

در هر صورت شب اول متوجه نبودن شیوا جون نشدی اما روز دوم خیلی بی قراری می کردی که ببرمت پیش شیوا جونت اما از روز سوم به بعد کمی آروم شدی نمی دونم تا کی می تونی ادامه بدی

پینار جون درس خوندن مامان و بابا شده یه معضل جدی برای تو

تو دوست داری همیشه پیشمون باشی اما درس های ما بینمون فاصله می اندازه

فکر می کنم اگه بزرگ شی درس نخونی و بگی آخر و عاقبت درس خوندن شمایید دیگه

بگذریم

پینار جان هوای نسبتا سرد تبریز ( هر چند نسبت به سال قبل گرم تر است ) باعث شده نتونیم تو را از خونه بیرون ببریم و فکر کنم کم کم داری افسرده می شی 

خلاصه اینکه امیدوارم به زودی هوا ها خوب بشه و مهمتر از اون من و مامانت بتونیم درسامون را تموم کنیم



[موضوع : ]
[ پنجشنبه 18 / 10 / 1393 ] [ 17:20 ] [ ❤❤❤بابای پینار❤❤❤ ] [ ]
سفر به بندر انزلی به روایت تصویر
[ جمعه 28 / 6 / 1393 ] [ 11:51 ] [ ❤❤❤مامان پینار❤❤❤ ] [ ]
پینار من

 

بدون شرح خندونک

 



[موضوع : دو تا سه سالگی]
[ شنبه 15 / 6 / 1393 ] [ 17:38 ] [ ❤❤❤مامان پینار❤❤❤ ] [ ]
پینار و پارکهای مختلف
[ جمعه 7 / 6 / 1393 ] [ 19:02 ] [ ❤❤❤مامان پینار❤❤❤ ] [ ]
روز دختر و چند جمله اندر حکایت این روزها

خداوند لبخند زد
دختر آفریده شد!
لبخند خدا روزت مبارک
روز دخترای گل مبارک

 

تو این مدت پروژه جدا کردن تختت رو با موفقیت انجام دادیم و الان خانوم گل تو تخت خودش میخوابه تازه کلی هم کیف میکنه از این استقلالش .بوسمحبت

 

و اما پینار خانوم اونقدر حرفهای جالب میزنه که من و باباش دقیقا این شکلی میشیم تعجب

به قول بابا پاراگراف پاراگراف حرف میزنیخندونک

یه پست کامل به زودی از چند از جمله های جالبت میگذارم.زیبا

 



[موضوع : دو تا سه سالگی]
[ پنجشنبه 6 / 6 / 1393 ] [ 8:49 ] [ ❤❤❤مامان پینار❤❤❤ ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 15 صفحه بعد